نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ۳:٤٧ ب.ظ روز سهشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
آخرین ویرایش
در توصیف سفرهاى سندباد، اغلب مورخان، از یک نکته غافل مانده اند و آن هم این است که سندباد در هشتمین سفرش در دریاى مغرب، به ستونى از نور برخورد که برابر کشتى ایستاده بود و او را دعوت به عبور از خود مى کرد. سندباد در یادداشت هاى سفرش مى نویسد: «گمان کردم که به مصیبت «اولیس» دچار شده ام که باید تاوان یک اسب چوبى دیگر را بدهم چون در سفر به غرناطه، با حیله اى جنگى، سپاهیان فیلیپ پنجم را در هم شکستم با این همه، موضوع چیز دیگرى بود.» یادداشت هاى سندباد در اینجا ناتمام مانده اما در «تاریخ نادرى» اشاره اى آمده از حضور دریانوردى باستانى که به دلیرى، پرتغالى ها را دو روز از دسترسى به سواحل ایران دور نگه داشت. عجیب است اما در دنیاى ما چیزهاى عجیب، زیاد اتفاق مى افتند. ویل دورانت مى نویسد: «فاصله زمانى این دو اتفاق، بیش از هزار سال است با این همه نباید از یاد برد که حضور سندباد در غرناطه، به قدر کافى عجیب هست چون نبرد فیلیپ پنجم، لااقل پانصد سال پس از مرگ سندباد اتفاق افتاده.» سر ادوارد هارتلى- مورخ رسمى دربار ملکه ویکتوریا- در رساله مشهور خود «آفتاب بى غروب» به مواجهه غیر قابل انتظار نیروى دریایى سلطنتى با کشتى اى باستانى اشاره دارد که در تیررس توپ ها نبوده چون ستونى نورانى از اصابت گلوله هاى توپ به آن جلوگیرى مى کرده. تاریخ نگارش این رساله، ۱۸۵۱ است.
به هر حال نمى توان سندى به دست آورد از واقعیت ماجرا؛ تنها در یکى از روایات نامعتبر سفر سوم سندباد آمده که او رمز عبور از زمان را در جزیره اى سرسبز در جنوب اندونزى امروز به دست آورده است. بعضى معتقدند که نگارنده اصلى «قصه هاى سندباد» خود وى است که از مرز قرن ها گذشته و آخرین ویرایش را در متن اعمال کرده است. ناشر آخرین چاپ انگلیسى این کتاب - که سال ۲۰۰۵ منتشر شد- به یاد مى آورد که دائم درنسخه PDF آن، این عبارت به چشم مى خورد: «من هنوز زنده ام!» و حروفچین، قادر به پاک کردن آن نبود!